اگر هنوز شبهای بارونی یادت مونده باشه برات قصه میگم
نمی دونم شبهای بی ستاره رو به یاد داری یا نه؟؟؟
اما میخوام برات لالایی بگم
میخوام اینقدر بنویسم٬ بخونم
تا بالاخره بگی دوستم داری
فاصله بین ما رنگین کمانی است هفت رنگ
تو شبها زود می خوابی بدون لالایی
من شبها دیر می خوابم با اشکهای مهتابی
تو روزها میگی و می خندی
من روزها می گریم و می نویسم
یادته؟؟؟ یادته چقدر برات نوشتم تو فقط مال منی؟؟؟
یادته بهت گفته بودم وجودم برای تو؟؟؟
یادته چقدر برات نامه نوشتم؟؟؟
نگو... نگو که یادت نمیاد